حس میکنم دیگه از من گذشته که عاشقانه بنویسم

بعد ِ نوشتن هرواژه حس ِ گناه و نفرت از گذشته به قلبم هجوم میاره ...

هنوزم از احساسی که اینبار شروع کردم مطمئن نیستم،پس بهتره به همین اشاره های گاه و بیگاه بسنده کنم...

خداروشکر خودش هم به هیچ عنوان قول ِ موندن نمیده ، برعکس گاهی دعوتم میکنه طبیعی باشیم ... 

و اتفاقاهمین دلگرمم میکنه که شاید این خودشه و همیشگیه 

قبلا فکر میکردم قهر خوب نیست .. نباید ناز کنم ، اما حالا می بینم لازمه ..

و به خودم حالی کردم که توام آدمی و حق ِ ناراحت شدن داری ...



×استاد عقیلی تنها آدمیه که هرچی سخت تر میگیره و بیشتر اذیتمون میکنه من مرید تر میشم به کلاساش :)

تمام ِ دانشجوهاشو به فامیلی میشناسه ، فوق العاده علمش  بالاست ... و در کل رفیقمونه ....

کلاسش خیلی شیرینه ، حتی تمام ِ پروژه هاش، دقیقا بهونه ای بهمون میده برای گرفتن نمره بیشتر ...

 بعد از گذشت چهارسال مهندسی خوندن ، اولین سالیه که با شوق سرکلاسا حاضر میشم و دلم نمیخواد این مدت تموم شه 

کیف میکنم ، سروکله میزنم با سیم و مدارا ... 

و خب ذوقم برام عجیب بود وقتی امروز میانترم مغناطیس کنسل شد و مجبور به حذف این درس نیستم ...



× همه چی خوبه اما هیچی خوب نیست ... 

حال ِ دل لعنتیم خوب نمیشه ، همیشه یه گوشه ی خلا توش هست .. یه درد ِ مخفی ...

نمیدونم باید به کی و کجا پناه ببرم ...

کاش زودتر این سال های بلاتکلیفی بگذره ... و زندگی یه روی تازه بهمون نشون بده ....



× موزیک جدید ِ سیامک عباسی نازه ... 

به دلم میشینه و ریتمش دقیقا همونیه که این روزا بهش احتیاج دارم .... 



×رفتم ازش خداحافظی کنم 

دستمو گرفت و بوسیدش .. بوسیدش ... و چشماشو بست و گفت برو ....

کاش کمتر دوستم داشتی .... 

کاش می شد ازت راحت عبور کرد ....



×روزایی که حالم خوبه استرس میگیرم ... 

کسی ام اگه حالمو نگیره ، بلاخره یجوری خودمو له میکنم ...

انگار خاکستری گذروندن روزا عادتم شده .... 



×دلم نمیاد رو برگای پاییزی قدم بزنم ... 

حس میکنم قلبشون له میشه .... همونقدر ازش میترسم که از راه رفتن روی قبر ها ....

گذشتن از روی آدم های بی جونی که دیگه نفس نمی کشن ...



× قلمم بزرگ شده .. اما حس ِ قلبم .. دردا ... روزها ... حالو هوا ... هیچ تغییری نمیکنه 

و من همونم ... همون پری حساس ِ بارونی ...



×تقدیر با من همدرد نیست ....