نمی دونم امشب چرا بهونه میگیرم ....

دلم تنگه .. برای کی .. برای چی .. نمیدونم ؟!

انگار تب داره ... قلبم پرپر میزنه و نفس کم میارم ... چرا اینجوری شدم ...

نشستم دور همی میبینم ، از صدای حمید ِ هیراد تو مغزم دیوونه میشم.. ، از خنده های مردم ... عین دلقک ها فقط قهقهه میزنن... 

به بابا اعتراضی گفتم:نمیدونم چرا نمیتونم مث قبل آهنگ گوش کنم ... خیلی کم به دلم میشینن ...

میگه چون تو اهل ِ مطالعه ای و کمی فرو رفتی تو عرفان ...!

کیف کردم که انقد بهم دقت کرده ولی نگران شدم از حالو روزم واضحم

حالم از موهای کوتاهم بهم میخوره ... حالم از خودم بهم میخوره که تقاص ِ همه چی رو از اونا گرفتم ....

تروخدا وقتی حالتون بده ، وقتی قلبتونو شکستن ... کاری به خودتون نداشته باشین ... به موهاتون .. موهاتون ... 

و بدونید گیسوهای هر دختر تنها دارایی اونه ....


تمام برنامه هام نیمه کارن ...

مثل ِ حالا که یه ساعته میخوام درس بخونم ولی هی حواسمو پرت میکنم ... 


واسه تولدش یه دسته گل ِ نرگس خریدم ... 

گفتم حالا از این به بعد توام عاشقش میشی و هر پاییز هی نرگس میخری ...

گفتم نرگسا زود تب میکنن ... پاهاشونو بزار تو آب ...

گفت :چشم ...

وقتی میگه چشم ، مث ِ پسر کوچولو ها نازو دوست داشتنی میشه ...

دیوونه ... 

همش تو فکرمی ... 


مامان داره برمیگرده ... سه شنبه داره برمیگرده ... ونور به زندگیم برمیگرده ....

چقدر دلم برای بغلش و نرمی هاش تنگ شده ... 

چقدر این سه نفری که کنارم نفس میکشنو عاشقم ... براشون  با کمال میل جون میدم ...

هرشب چک می کنم ... نفس کشیدنشونو ... هرشب ... از بچگیم ... همیشه دوتا چشم تو سیاهی شب می درخشید ... 

من بودم ... 

کسی که درو قفل میکرد من بودم ... و همیشه نگرانم ... مثِ یه مادر ... 


قلبم عاشقه ... 

اینجوری خلق شده ... حتی نتپه هم عاشقه ... 





زن درون من

حرف نمی‎زند

نگاه نمی‎کند

موهایش را شانه نمی‎زند

در آینه

لبخند نمی‎زند

زن درون من

خواب است

 تمام فصل

با تمام عروسک‎هایش

زن درون من

نمی‎زاید

نمی‎زاید




#جلال_شمس_آذران