دخترک صبح تو مترو جوری از عشقش حرف میزد که چه عرض کنم یار که نه جلاد بود طرف ... 

میگفت یبار خندیدم و اشکم درومد و ریملام ریخت ، واسه همین از اون به بعد ممنوع شد ... 

مامانم بهم میگه تو نه رژ میزنی نه ریمل میزنی یه کرم میمالی رو صورتت ، اونم هزار بار باید بهش جواب پس بدی ....

ترس ِ از نبودن شوهر داره تو کشورمون بیداد میکنه، حاضرن هر خفتی رو تحمل کنن که فقط یه کسی کنارشون باشه ...

با هزار توهین و تحقیر ختی ...

عکسشو به دوستاش نشون میده،اوناام همگی میگن : وای چه قد بلندی داره ... ایشالا خوشبخت باشین ...

خوشبختی از نظر اینا چه معنی ای داره؟

به قول ِ یکی از دوستام، یکی دیگه بزرگ میکنه ، یکی دیگه خرج میده، این بی سروپاها غیرتی میشن ... 

غیرت که نیست،توهم خودبزرگ بینی و قدرت ونادونیه ...


یکی نیست بهش بگه خب دختر خوب، همین مرتیکه قراره بشه شوهرت،قراره جسمو روحتو بزاری در اختیارش ... چرا اجازه میدی هر غلطی بکنه؟!

دوستاش میگن عکس ِ اونجوری ام براش فرستادی؟بفرست یکم ضعف کنه .. از اون ضعفای بد ...

جواب داد اونجوری بفرستم که دیگه هیچی ... بهم میگه هرجایی ...


درحالی که چشمامو بسته بودمو سرمو تکیه داده بودم به پنجره مترو و حرفاشونو گوش میکردم ...داشتم از حرص خفه می شدم ....

نباشن یه همچین آدمایی ...

کسی که تورو هرجایی میخونه، خودشو هفت جدو آبادش  خیابونی و هرزن ....

خاک بر سر ِ مردایی که ... 

مرد نه .. نرایی که معنی یه زنو هیچوقت درک نمیکنن ... 

الگوی اونا همین پیرمردای این روزان که میرفتن زیر کرسی و یه زنگوله پای تابوت پس مینداختن ... و 12تا بچه ... 9 تا ... انگار جوجه کشیه ....

کاش نگین چشم ... 

نگین یه سایه بالاسرمون باشه ... بره بمیره هرکی قدر ِ احساس ِ ناب یه دخترو نمیفهمه ....