×دارم میمیرم از خواب و خستگی 

از ۱۱ صبح که چشمامو باز کردم مشغول بودم با خونه ... 

من مادر خوبی نیستم .. نمیشم ....

من اگه خلوتمو نداشته باشم داغون میشم ... 

به دستام نگاه میکتم که مجبور شدم لاکاشو پاک کنم و حالا درک میکنم که گاهی مامان میگه دستام پیر و خراب شده ...

تموم شد اما خستگی بجا مونده ازش بغض شده تو گلوم ... و کمرم درد میکنه ...

قلبم درد میکنه و نفسم تنگه ...

باز بهانه هایی برای بی خوابی ... 

تمام گذشته وقتی یادت بیاد ... حتی بهشت هم میشه جهنم ...

باید بگذره تا بهتر شم ....



×خدا دلمو هیچوقت نمیشکنه ...

ظهر کلی استخون مرغ برای گربه ها کنار گذاشته بودم و وقتی بردم براشون 

با دوتا پیش پیش حمله کردن ... :))

لعنت به من که انقدر از سگا میترسم ولی عاشقشونم ...

چند روز پیش هم همینطور .. 

 یه سگ از کوچه رد میشه گاهی .. رفتم و دیدم که هست .. 

داشتم با ترسم مقابله میکردم که برم جلو ... یه آقا از پشت سر بهم گفت 

نتررس ... و ظرف از دستم افتاد ...  دلم شکست ... 

راهمو گرفتم و رفتم ..،تو دلم گفتم خدایا تو که خودت میدونی دل ِ منو

بهشون نشون بده غذاشون کجاست ... و با کلی بغض رفتم ....

از کلاس که بر میگشتم دیدم دوسه تا گربه مشغول خوردن همون استخونان:)



×من از این درد خسته شدم

و امشب تو یه ایمیل حرفامو نوشتم و انتهاش نوشتم دیگه تموم شد


پایان ...



×پسرک عصبی شد و میگه من نه عشق دارم نه خواهم داشت

گفتم خب خداروشکر ...

امروز بهش میگم صبح بخیر

میگه سلام عشقمم :))



×دیروز تو مترو یه دختره سر حرفو باز کرد که شوهر کردی؟

گفتم نه شما چی؟

گفت آره اما فروختمش رفت و خندید

و ادامه داد که همسرم سوئده ویک سال عقد کردیم

با اینکه اونجاست ولی خیلی عقب موندست ...

مثلا میشه چرا هر روز بهم زنگ نمیزنی؟حتما مشکلی داری ...

میگفت ۹ سال ازم بزرگ تره ولی هم ه فک میکنن پدر و دختریم

.. گفت رو مخمه ....

جواب دادم آدم یبار زندگی میکنه.. هیچی مهم تر از حال خودتون نیست 

رهاش کنید پس ...

گفت ولی بجاش با دختر خالم هی میخندیم هی میخندیم

 میزنم به دیوونه بازی .... 

لعنتیا بعد از ۴ سال اقامت میدن .. از همین اول زنگ زدم بهش پرسیدم باشگاه نزدیک خونت هست؟منو ثبت نام کن ...

اصلا ریختو قیافه ام نداره ها ولی بهم میگه فک نکنی دختر واسه من کمه !

خلاصه کلی پیاده اومدیم با هم تا سوار تاکسی شدم و ررفت ....

حکمت دیدن این آدما؟

گاهی حس میکنی یه عمره میشناسیشون ...



×برای استات زبان خوندن 

نسخه ی لاتین من پیش از تو رو گرفتم ... 

خوشرنگه .. امیدوارم که آدم باشم و تمومش کنم ....




× بابا با واتس اپ زنگ زده به مامان .. گفته نگه دار گوشیتو .. صورتتو ببینم ...

دلم تنگ شده ...

شب اومد خونه بهم میگه خوب دلت تنگ شده واسه مامانتا :))

بهش میگم ما ۴ تا یکی مون نباشیم .. خونه پکر میشه ...

میگه آخه بعد خدا ما هیشکی رو جز هم نداریم ....

امروز که گوشیشو جواب نمیداد قلبم ایستاد ..

مامان تو قطاره و فردا روزی زیباست ... ❤



×صبح خواب موندیم ...  باید ۸ میرفت سرکار .. ۱۱ بیدار شدیم ...

نرفت و بهونه ی مریضی رو گرفت ...

حالا سرکاره و صداش گرفته ... گفتم جون خواهرت چیزی نشده؟میگه نه بخدا سرما خوردم ...

هر لحظه ای که میاد و میره من نگرانشم ... همیشه بودم ... و هستم ...



× خدایا یه چیکه آب بریز رو آتیش قلبم ...

دل یکی تو این خونه آتیش گرفته ...