دیروز تو مترو تو تاکسی هرکی نرگسارو دستم دید گفت ببخشید گلارو رو از کجا گرفتین؟

با کلی ذوق جواب میدادم هدیه گرفتم 

یاسی من اگه بخوام از تو برای کسی بگم ... 

اینجوری شروع میکنم .. 

رفیقم دل و چشم آدم ها رو میفهمه ... حرف هاشو میخونه ... 

مثلا شما فرض کنید وقتی باهاش تو یه کوچه قدم میزنید،با ذوق میگه وای پری خرمالوها رو ... 

برای گربه ها دنت میخره .. 

با شما که دوست میشه ... میدونه رنگت نارنجی ، عاشق گل ِ نرگسی ... کتاب دوست داری ... 

میمیری برای بارون ... 

وسط کتاب فروشی بهت پی ام میده پری ترلانو گرفتی؟میشه نگیری که من برات بخرم؟

یعنی میخوام بگم انقد بهتون عشق میده .. انقد یادشو پیش نشونه هاتون جا میذاره که باورنمیکنید ... 


یاسی دیروز زیر بارونا وقتی نگاهم کردی و با خنده گفتی پری موهات خیسه خیسه 

برات مُردم ...

تا برسم اونور خیابون چندبار برگشتم و یه دل سیر نگاهت کردم ...

دیروز نگفتم اما شال زرشکی رو فقط به عشق تو خریدم .. تاشبیه هم باشیم ... تا هربار که روی سرم میندازمش 

دلم برات ضعف بره و بیشتر غرق بشم تو مهر و یادت ...


خانوم، داشتن شما ... رفیق ِ شما بودن خیلی زیباست ... کیف ِش تمومی نداره ...

خنده هامون گرم ...

امیدوارم هزارتا کافه ی دیگه بریم و بازم میز پشت پنجرش بشینیم 

بازم همون خنده های گرم ... همون دل های خوش ... تا همیشه منو تو :*



پ ن :عکس ثبت شده با دستای یاسم .. 

هفت بهمن خوشبخت نودُ شش :)