اما خوش به حال ِ عشق داریوش ...

فک کنید ، رو به روش وایستاده و زل زده تو چشاش خونده : تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار ... 

 

امروز چندتا آهنگی رو که دوست داشتم بهم تقدیم بشن رو واسه خودم هدیه فرستادم .. 

مدام تکرارشون کردم و تا دلم حالش خوب شه ... 

 

تو ای پری کجایی .. 

خورشیدمم خانومم جهان ... 

 

و رسیدم به آهنگ ماهیگیر مازیار .. خدا میدونه چقدر این موزیک قلبمو به درد میارم و هرجا که بشنومش محاله اشکی نشم ...

شماام وقتی دلتون میشکنه ، حس میکنید تو دلتون خنک میشه و این آه میره تو قلبت و چشماتون داغ میشه؟

 

به عشقش دامنومو پر میکردم از گلای لاله عباسی و داد میزدم مامان گل ِ دایی عباسی ...

آخرین روز کلاس چهارمم بود که ، خبردادن اگه فقط هشت ثانیه دیگه زودتر رد می شد هیچوقت تو بیستو هفت سالگی نمیمرد ... 

خوابشو دیدم .. بغلش کرده بودم  و همه ی حرفامو بهش گفتم ... انقدر اشک ریختم و گله کردم از دنیا که ...

اون لبخند میزد و میگفت فقط اومدم که ببینمت ... ازصب تاحالا هنوز گرمای تنشو دارم ... بوی عطرش ... خنده هاش ...

 

امان از دلتنگی ... امان از بهانه های دل ... 

 

دیشب کلی پرتغال خشک کردم ... اینجوری تا زمستون بعد دووم میارم ... 

کاج جمع کردم .. انار خشک کردم ... شمع خریدم ... نخل مردابای دست گلو گذاشتم تو آب و ریشه دادن ...

برای گنجشکا ارزن ریختم ... 

 دستی به سر دلم کشیدم و به قلبم امید ِ بهارو دادم ...