هاتف جان مرسی از این فرصت ، من تاحالا خودمو توصیف نکردم و نمیدونم چقدر زمان میبره

اما بلاخره میخوام این کارو انجام بدم :)


× انتخاب کردن برام خیلی سخته ، در بیشتر وقت ها غیر ممکن .. البته به جر انتخاب آدم ها 

به عنوان مثال،اگه از دوتا ماگ خوشم بیاد و نتونم تصمیم بگیرم کدومو بخرم ، دوتاشو برمیدارم و میرم سمت صندوق ...!


×گاهی با آهنگ های شماعی زاده گریم میگیره ... 

حس میکنم یه غم ِ آمیخته با صداقت خاصی تو ترانه هاش هست ... تو سازهاش ... تو صداش ....

مثلا تو موزیک برکه وقتی میخونه :

 مث ِ فانوس توی باد ، بی تو من خاموش میشم 

به یه فانوس ِ خاموش باد که کاری نداره ... 


×وقتی بغض داشته باشم،حس کنم که داره گریم میگیره نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و شاید

منو وقت ِ خرید تو هایپر یا مثلا کنار دریا .. یا کتاب فروشی ... تو تاکسی ... و هرجای محالی در حال اشک ریختن ببینید ... !


×وقتی بارون میباره از خود بی خود میشم

سه تا چتر دارم اما همشون بی استفاده ان ... باید زیر بارون مثل ِ یه موش آب کشیده بشم ...

و روزهای بارونی به فرفری بودن خودم بیشتر افتخار میکنم ...!


×عاشق ِ خریدن کاغذ و دفترچه ام ...

هیچ ایده ای برای استفاده ازشون ندارم ... شاید بالغ بر بیستا دفترچه ی استفاده نشده و یه کشوی پر از انواع کاغذ دارم ...

اگه گذرتون به میدون انقلاب افتاده باشه حتما دستفروشای کاغذ فروشو دیدید ... 

من مشتری ثابت اون هام ... 


×دارم مهندسی میخونم اما ... اما انتگرالم لنگ میزنه و این وحشتناکه ... !


×کلی فیلم میبینم اما اسم شخصیت ها و اسامی بازیگرا همیشه یادم میره ...

در این حد که اون روز پای تلویزیون به جورج کلونی میگفتم ع ِ این مرده ... تا اخرش مامانم به دادم رسیدو اسمشو گفت !


×تو دوران دانشگاهم حتی یه دونه دوست هم پیدا نکردم ...

و حتی یک نفرشون شمارمو نداره ... !


×یکی از عادتهام اینه که اول آخر کتابُ میخونم ... وقتی دستم اومدم کی میمیره و کی زندست و

 چه اتفاقایی میفته با خیال راحت از مقدمه شروع میکنم به خوندن و میرم جلو !

این گاهی در مورد یه فیلمم اتفاق میفته اما احتمالش خیلی کمه .


×نمیتونم با آدمها قهر بمونم !

واسه همین زود فراموش میکنم ... در جایگاه بخشیدن افراد نیستم اما همیشه زود میگذرم ...


×هر آدمی یکبار برام تعریف میشه ... اما اگه کسی دوباره وارد شد ... خواه دوست باشه ... خانواده یا در جایگاه عشق 

اینو باید بدونه که خیلی برام عزیزه و خودم بی اون نمیتونم زندگی کنم ...و راستشو بخواین درواقع اون آدمه هیچوقت حذف نشده بوده که بخواد برگرده ... 


×عاشق هرچیز نارنجی تو دنیا ام ... نارنجی تنها عشق ِ از بین نرفتنی منه !


×در کل میدونید من عاشق لوازم التحریرم ... روحم به پرواز درمیاد بین روان نویسای رنگی و کاغذ ها و ... 


×هربار که میرم شهر کتاب،انقد غرق کتابا میشم که مسئولش خسته میشه و از اطرافم میره ... !

من هنوزم هر کتابی رو که میخرم بوش میکنم ...!


×گاهی از تاریکی خیلی میترسم .. !


×من تو زندگیم رو هیچی جز چایی تعصب ندارم !

انقد که هربار میرم کافه میگم ببخشید چاییتون کیسه ای یا دم کشیده؟

و اگه کیسه ای باشه نمیخورم ...

 فقط تو دانشگاه چایی کیسه ای میخورم و آرزوم این بود یبار مثل پسرا تی بگه خیسو پرت میکردم بالا تا بچسبه به سقف و ذوق کنم !


×عاشق راه رفتن لب ِ جدولم ... سن و سالم یادم میره و میشم همون پری چک ِ رهای ... رها ....


×کم حرفم اما وقتی پیشتون حس امنیت کنم همش حرف میزنم !

و بین حرفام میخندم و گاهی یهو بغض میکنم .... ! نگران نباشید .. حالم خوبه ولی :)


×عاشق چشم های الاغم ، لب های شتر و همه چیز گوسفند !


×از سگ ها به شدت میترسم اما عاشقشونم ... انقد که آبرو ریزی میکنم .. و سگاام وقتی حالتمو میبینن حمله میکنن بهم و بعدش یه دل سیر میخندن بهم ...تو دلشون میگن بابا اُسکلی تو والا ! :))


×با من که میرید دشت یا پارک ، اگه حواسم نبود تروخدا شما چندتا مشما و قوطی برام بردارید

تا قاصدکایی که جمع میکنم له نشن ... کاچ هام جایی واسه موندن داشته باشن ... باهام بیاید وسط ِ رودخونه و تو انتخاب سنگا کمکم کنید..

کنار دریا باهام گوش ماهی جمع کنید و اگه یه کیسه ماسه با خودم آوردم اصلا تعجب نکنید و بدونید اون موقه تو بهترین حالم ....


×وقتی غذا فسنجون باشه ... پلو ماهی با زیتون پرورده ... و پیتزا و آهان لازانیا باشه نمیتونم خودمو کنترل کنم 

و فست فود خور ِ قحاریم ...انواع ساندویچ کثبفُ هستم ... 


×بعد از لوازم التحریر ، عاشق حصیر و چوب .. سنگ و سفالم !


×من ماهی ام .. در طول روز لیتر لیتر آب میخورم ... همیشه تشنمه ...

از هرجهتم که فک کنید آزمایش دادم .. هیچ مشکلی نبود خداروشکر ... فقط آب خورم ...

و معمولا این رفتارم تو همنشینام تاثیر میذاره ... با این تفاوت که اونا مدام نیاز به دست شویی پیدا میکنن ولی من قابلیت ذخیرم خیلی بالاست !

گلاب به روتون البته :))


×عاشق شمع و شمعدونم ... 

همین الان که در حال نوشتنم .. هفتا شمعدون ِ  روشن رو میزمه ...


×شبیه دهه هفتادی ها نیستم و یه دهه شصتی شدیدم که دیر به دنیا اومدم ...


×به خانه ی من اگر آمدی ای دوست برایم کشک و قرقروت بیار ... خدا ازت راضی باشه .....


×تو هیچ چیز جر ورزش کردن تنبل نیستم! این زشت ترین رفتارمه ... واقعا شرمندم و در حال ترکشم

بدنم به شدت خشکه ... یجور خنده دار ...


×خوش خوابم ... ولی به ندرت تو ماشین و مترو خوابم میبره ....


×رو مناسبتها حساسم ... رو تولدا و خیلی دوست دارم بگردم و طبق دوست داشتنی های اون آدم براش کادو بخرم ...

اما جز مامانم و یاسی معمولا هیشکی دقتی به علاقه هام نداره .... یعنی کادوهایی که از این دونفر میگیرم انقد خاصه که معمولا نمیتونم ازشون استفاده کنم و پنهون میشن تو گنجینم .... 



و آخرین نکته کنارم که بودید و دستمو گرفتید 

اگه دست هام یخ زده بود این نشونه ی خوبی نیست و بدونید یا کلی حرف تو دلمه .. حرفهای غمگین و ناگفته و یا از چیزی خیلی ترسیدم ...

سعی کنید بغلم کنید و بزارید گریه کنم ...



 


همین :)