× خب میخوام بند اول اینجوری شروع کنم ...

به عنوان خواهر کوچیکتون خواهش میکنم اگه این روزها مادرتون باقالی یا نخود فرنگی خریدن بی وقته و تردید بشینید کنارشون و
حتما کمکشون کنید ..
خصوصا باقالی ... کثافت عشق منه اما سه مرحله داره پاک کردنش ... سعی کنید باقالی ها رو شما نصف کنید چون حتما شصت مامانتون میبره ... و بهتره شصت شما این اتفاق براش بیفته ...
پیشنهاد میدم برای راحت در اومدن باقالی از پوستش بعد از نصف کردنشون بهش نمک بپاشین  .. به مقدار زیاد ...
کارتون نصف میشه و تند تند از پوستش جدا میشه ...
 
 
×دیشب ، نصف شب بود فک کنم ... تصمیم گرفتم کانالو پاک کنم ... 
چون باید ازش میگذشتم .. بخاطر تصمیماتی که گفتنی نیست .... اما شما بیست نفر یار ِ من ... تا ابد فراموشتون نمیکنم ... 
مرسی که خیلی از شب ها تا صبح بیدار موندید و پا به پام موزیک گوش کردید ... حرفامو خوندید و ویسامو شنیدید ... 
سعی میکنم هشتک آشپزی آسانو اینجا ادامه بدم :)
 
 
×دیشب بی قرار بودم ... خیلی زیاد ...
رفتم اینستا و فهمیدم شوهر خواهرش فوت کرده ، شوهر همون خواهرش که خرداد پارسال فوت کرد .... 
حالا دوتا دختر یتیم و مجرد جلوی چشمشونه و میدونم که خیلی درد میکشه ... !
تب کردم و تا صبح میگفتم دردت به جونم .... 
میدونی درسته رفتی ... حتی اگه برگردی هم نمیخوامت ... اما من همیشه عاشق قاصدک بودم  .... از ازل ... 
هنوزم مدعی ام !
فقط ... اگه میموندی ، هنوز نفس داشتم .. همین ...
 
 
× زنگ زدم به مامان فریده ، تا گوشی رو برداشت میگه تو عشق ِ منی ... 
میدونید فریده جون شصت سالشه اما بهترین دوست منه ... تنها کسی که بعد از مامان نگفته حرف دلمو میدونه ... 
 
 
×
من گریه میکنم 
پس 
هنوز 
هستی ... 
 
 
×خدایا تو هیچ وقت مقصر نیستی ... خوشحالم که بین دردهام هیچوقت باهات قهر نکردم ... 
هیچوقت دلمو نشکستی ... من مومنم بهت ... 
بی هیچ چون و چرایی ... 

 

 
 
×میدونید چرا هربار که هدست میذارم فک میکنم زلزله میاد ؟ 
چون تمام مدت پخش آهنگ بدنم میلرزه ... اما خودم نمیفهمم ... 
زلزله میاد ... تو قلب ِ من زلزله میاد ...  بارها میریزم و درونم ویرانه میشه .... اما خوبم ... بهترم یعنی ....!
 
 
× علی 
مهندس ِ برق ِ متولد هفتادو پنج ... تویی که این ترم لیسانستو میگیری و میری 
اما بدون هربار که خواستم بودی ... 
احساسی بهت ندارم ... منظورم احساس عشقی ... اما وقتی باهات حرف میزنم دلم خالی میشه ....
مرسی که دیروز وقتی از پله ها پایین میومدم راهتو کج کردی و همراهم اومدی تو سلف و حرف زدی ... 
دلنشینی پسر و میشه گفت زیباترین یادگار دانشگاه ...
 
 
× دیروز همزمان که رسیدم به آخرین ایستگاه مترو،کتاب "یوسف آباد،خیابان سی و سوم " تموم شد ...
من دوستش داشتم ... یک داستان از دید چهارنفر ... 
 
 
×چند روز دیگه باید برم و برای هلوی تب کردم آزمایش بدم ... 
امیدوارم نتیجه رضایت بخش باشه و حالش خوب شده باشه ... خداکنه حالِ بغض هام خوب بشه ...
 
 
×اما شاهین نجفی خیلی قشنگ میگه ...
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا ... 
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا ... 
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا ... 
اینگونه بی تو ببین چنگ بر آسمان میزنم بی محابا ... 
 
 
×بلاخره گلدون ِ رُز توی تراس گل داد ..
 
 
×پارسال اینموقه پام تو گچ بود ... موهام یکسانتی بود ... 
موهاش دریا بود 
دنیامو زیباکرد
فهمید دیوونم 
موهاشو کوتاه کرد ... 
 
اما میبینی ... ، دیگه دستات نیست ... 
خوب شد کوتاشون کردم ... 
کو دست هات ؟ 
 
 
×اما اگه یروز برم کنسرت زانیار ، وقتی برسه به آهنگ بدون ِ تو 
جوری همراهش میخونم ... جوری فریاد میزنم که تمام ِ ریمل های دنیا بریزه ... که تب کنم .. بدنم درد بگیره .. صدام بگیره ...
دریا راه بیفته 
 
جوری داد میزنم که صدام به تو که هیچ به تمام ِ دنیا برسه و 
بفهمن چه  کردی با دلم .. و من مث ِ سرو روپاهام موندم ... اشکامو پاک کردم و گفتم غصه نخور مامان ... خدا که دید من چیکار کردم ...
 

 

نگرانت میشدم نمیدیدمت حتی چند ساعت به بودنِ تو دلم عاشقونه کرده بود عادت
ولی فایده نداشت اون همه تلاش تو رسیده بودی به آخراش

از خدا میخوام روزات بگذره خوشحال و راحت از ته دلم زندگی رو با عشق میخوام واست
باز خیسه چشام ولی نمیخوام دلِ تو بسوزه دیگه برام