×میدونید هرکسی بیشتر از دیگران حرص ِ میخوره حتی اگه یه درس سه واحدی رو به هر دلیلی از دست بده ... چه برسه به چند ترم 

و اما حالا من ...

از دیروز وقتی مامان فریده اون حرفو زد استرس تمام ِ وجودمو گرفت که دو ترم دیگه تو این دانشگاهم و خب خودمو بکشم هرترمی بیشتر از 24 تا 

نمیشه برداشت ... اونجا هیچی نگفتم و فقط گفتم چشم اما از صب اثر حرفاش روم هست ...

البته که ناراحت نشدم فقط نگرانی و استرس افتاد به جونم که به لطف غنچه های مهربون ِ گل محمدی روی چای ، الان خوبم !

 

×بالغ بر دوهفتست که از پسرک خبری نیست ... و هر روز وقتی نت گوشیمو روشن میکنم 

و پیامی ازش ندارم خداروشکر هزار بار شکر میکنم که رفت و آرزو میکنم دیگه هیچوقت حتی منو یادش نیاد !

 

×ماه ِ رمضون هرسال کلا شیوه ی زندگی من بهم میخوره ...

شب ها تا ده صبح بیدارم و وقتی میخوابم تا خود ِ اذان میرم ... کم پیدا بودم و رفیقان ِ عزیزدلم معرفت به خرج دادن و سراغمو گرفتن ...

من خیلی دوستتون دارم :*

 

×پنج شنبه که بیاد من 23 سالو ختم میکنم ... بهارو ختم میکنم و میبرمتون به دل ِ تابستون ...

و خب حس میکنم مثل ِ هرسال روز تولدم غمگینم .. ! دلیلی براش ندارم اما ترجیحم اینه اگه بتونم برم زیر پتومو خارج نشم ....

متنفرم از اینکه کسی ازم بپرسه برات چه کادویی بگیرم ... 

اما عاشق ِ وقتایی ام که یهویی یه جعبه ی کادو میرسه دستم ... و بی بهانست ...

مامانم همیشه میگه هیچ وقت واسه تولد دوستات کادو نخر ... 

اما هدیه های بی بهانه فراوان بهشون بده ...

 

×رمان ِ بامداد خمارو تموم کردم ...

قبلا خونده بودمش ... به عنوان اولین رمان نوجوانی ... 16 ساله بودم ... 

 

×کسی تو شب ِ بارونی من نیست .... 

 

×دلم میخواد به یه کافه ی خوشگل برم ...

اما نمیدونم برم کجا !

 

×بچه ها خوبین ؟ میشه برام بنویسین ؟

و در ضمن .. این وبلاگ 4 نفر خواننده ی خاموش داره ... اگه میشه روشن شین ... تو خصوصی برام بنوییسین ... 

 

×پادکست جدید ِ دیالوگ باکس ... 

 

رگ ِ خواب

شبهای روشن ... 

احمد شاملو ...

همایون ... 

آخ ....

 

گوش بدین بهش :